ترس از مرگ
آنقدر از مرگ میهراسیم که همیشه سعی میکنیم از تقصیرات اموات بگذریم، انگار پیشاپیش میخواهیم وقتی نوبت خودمان است از تقصیرات ما هم درگذرند.
برچسبها: ترس از مرگ
تو دانی من نمی دانم که چیست این بانگ از جانم / وزین آواز حیرانم زهی پر ذوق حیرانی
آنقدر از مرگ میهراسیم که همیشه سعی میکنیم از تقصیرات اموات بگذریم، انگار پیشاپیش میخواهیم وقتی نوبت خودمان است از تقصیرات ما هم درگذرند.
برچسبها: ترس از مرگ
در گفتگوهایی که گاه بین دوستان در مورد وقایع اخیر و حضور مردم پیش میآید برخی هستند که به کم بودن و کمتر از حد انتظار (میلیونی) تعداد معترضانی که شوق و جرات حضور خیابانی معتقدند و آن را نشانه میرا شدن جنبش اعتراضی می دانند. در پاسخ اما همچنان معتقدم ما با تمام تهدیدها و خطرهای جانی و مالی و اجتماعی که به آن واقفیم هنوز در صحنهایم و به رغم نداشتن رسانههای آزادی که منعکس کننده خواست واقعیمان باشد، تعدادمان رو به روز بیشتر میشود و شجاعتمان افزونتر و طرف مقابل با تمام تشویق ها و تبلیغها و حمایتها و رسانههای پرهیاهوی داخلی و گسترده، روز به روز ریزش بیشتری دارد. اگرچنین نبود حکومتی که خود را مقتدر میخواند و برای دنیا رجر میخواند لازم نبود برای تعداد روز به روز کم شوندهی ( به زعم ایشان) تعداد معترضان تا بن دندان مسلح وارد میدان شود.
برچسبها: 13 آبان
برچسبها: احمدی نژاد, حافظ, شیراز
1- پشت صندلیهای اتوبوسهای تندرو شهرتهران نوشتهاند: "اتوبوسهای ویژه تندرو هدیه شهرداری تهران به مردم شریف و لایق خدمت تهران (BRT)"
2-عوارض نوسازی شهرداری تهران که با افزایش غیر متعارف و محاسبات مبهم نسبت به سال گذشته همراه شد و شهرداري تهران به موجب قانون نوسازي و عمران شهري، تهدید کرده است: چنانچه ظرف مدت 2 ماه از مهلت قيد شده در فيش عوارض نوسازي، مالك نسبت به پرداخت عوارض اقدام نكند، مشخصات ملك به ادارات برق و گاز تسليم مي شود و موسسات مذكور موظفند بعد از مهلت مجدد، نسبت به قطع برق و گاز محل سكونت ملكي اقدام كنند.
گاهی فکر میکنم ما احمدینژادها داریم که با قلدری چنین حاتم بخشی از جیب مردم شریف و لایق خدمت به خودشان بکنندو منت هم سرشان بگذارند.
3-راستی تا نمایش انتخابات بعدی چقدر مونده؟!
برچسبها: احمدی نژاد, شهرداری تهران, قالیباف, هدیه

همیشه با خود فکر میکردم خالق نغمات بی نظیری چون دستان و نوا و بیداد و مراعاشق و ... چه ذهن خلاقی داشته که از دل ردیف های سنتی و دست و پاگیر موسیقی ایرانی چنین آهنگ های شورانگیزی آفریده. همزمان با آشنایی با مجلات (مرحوم شده ی) "دنیای سخن" و "آدینه" دریافتم که مشکاتیان علاوه برچیره دستی خیره کننده در سنتور و سه تار دستی هم در شعر و نقاشی دارد ضمن اینکه از تحولات اجتماعی و تاریخی روزگاربه خوبی آگاه است. نقدهای ادبی و اجتماعی و گاه فنی اش در حوزه موسیقی به زبانی صریح و گاه گزنده همیشه گشاینده درهای نقد و پاسخ های جدید و خواندنی در این مجلات بود. برای جویندگانی چون من شناخت هنرمندان نکته سنج و فعالی چون مشکاتیان و علیزاده موجب شد علاقه بیشتری به آثارشان پیدا کنم. این شد که تکنوازی ها و همنوازی های کمتر منتشر شده و محفلی اش را از هرجا که شد پیدا میکردم و گوش میدادم. او پا به پای گروه "شیدا"ی محمدرضا لطفی در آفرینش آثار ماندگاری چون به یاد عارف, سپیده, جان جانان را در قالب همکاریهای مشترک با گروه "چاوش" و علیزاده و ناظری و شجریان آفریدند. همکاری اش با شجریان طی سالهای دهه 60 سالهای طلایی و نقطه اوج بروز خلاقیت های موسیقایی آن دو بود که به خلق آثار درخشانی چون نوا ,بیداد, آستان جانان,سر عشق, دستان و بسیاری دیگر انجامید. پس ازاختلاف با شجریان به همکاری با دیگر خواننده ها و نوازندگانی چون شهرام ناظری, علیرضا افتخاری , ایرج بسطامی, کیوان ساکت, محسن کرامتی و محسن کثیرالسفر روی آورد و به همراه برخی از آنها کنسرت هایی را در داخل و خارج کشور برپا کرد.
وی همچنین به نگارش آهنگ ها و تصنیف ها و همچنین کتاب آموزش سنتور درچند کتاب پرداخت. در سالهای اخیر و تنگ شدن عرصه اجتماعی بر هنرمندان از فعالیت هایش کم کرد و به تربیت و معرفی گروه های جوان از شاگردانش به عرصه موسیقی روی آورد.
پرویز مشکاتیان یک موسیقیدان و آهنگساز مولف, نوآور, خلاق و هوشمند بود که به جرات می توان گفت حتی در میان سرآمدانی چون حسین علیزاده محمدرضا لطفی و روشن روان هم جانشینی ندارد. اکنون از قافله غول های موسیقی سنتی ایران مشکاتیان هم بار سفر بست و رفت و چه دردمندانه حسین علیزاده امشب در بی بی سی فارسی گفت که" موسیقی ایرانی یک گوهر کمیاب را از دست داد و من متاسفم که امشب به جای رادیو و تلویزیون کشورم و اعلام عزای عمومی برای ازدست دادن این هنرمند عزیز, باید با بی بی سی مصاحبه کنم ". دریغا بر ما!
برچسبها: مشکاتیان
میدان ولی عصر-جمعه 27 شهریور88
نه غزه , نه لبنان.....جانم فدای ایران
میدان ولی عصر-جمعه 27 شهریور88
محسن آرمین-سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب در جمع تظاهرکنندگان
میدان ولی عصر-جمعه 27 شهریور88
مرتضوی چه آن زمان که جوانکی تازه فارغ التحصیل شده بود و در دهه 70 در دادگاه1410 مطبوعات با تشویقهای تیم ترور قتلهای زنجیرهای، روزنامهها و روزنامهنگاران اصلاحات را به محاق توقیف و زندان برد و چه آن زمان که در پرونده زهرا کاظمی رندانه از اتهام قتل جست و چه آنگاه که گستاختر و فریبکارتر در دادستانی تهران گلوگاه آزادی و آزادیخواهی را میفشرد و چه اکنون که به پاداش خوشخدمتیاش، در معاونت محسنی اژهای ؛همسنگر دیرینش؛ خواب دادستانی کل ایران را میبیند غلام حلقه بگوش دربار بوده و هست.
بر پایه یک سنت نانوشته همچنانکه بخشهای چون اطلاعات، دفاع، کشور و امور خارجه در قوهی مجریه سهم مؤثر دربار و رهبری محسوب میشود، در دستگاه قضا نیز جزیره خودگردانی به سرکردگی سعید مرتضوی پیاده کننده منویات و نظرات شخص رهبری بود. بنابر این نباید دچار خودفریبی شویم و تغییر لحن و نرمش ظاهری رهبر و سایر گماشتگان و تغییر چهره برخی نهادها را عقبنشینی از مواضع تندشان تعبیر کنیم. این نگرانی از آن رو بیشتر خواهد شد که در جریان تقلب و کودتای بزرگ خرداد 88 و دفاع تمامقد و عریان رهبری از جریان تقلب و بعداً دستور صریح سرکوب و برخورد خشن با مردم، معترضان و منتقدان خارج از حاکمیت به طور عموم و سران و شخصیتهای منتقد داخل حاکمیت به طور اخص، بر نقش اول رهبر و نهاد ولایت فقیه به عنوان یک مانع اصلی دموکراسی در ایران بیش از پیش صحه گذاشتند اما با این همه این روزها با اندک تغییر لحن و نرمش ساختگی و اشکهای تمساح فرمانده اصلی جنایتها، باز هستند کسانی که دانسته یا ندانسته درصدد آنند که به مانند قتلهای زنجیرهای با انحراف ذهن افکار عمومی و برپایی سناریوی برخورد با عوامل خودسر، دامن آلودهی متهم اصلی را از این جنایت و پلیدی آشکار، بشویند.
بیتردید کارنامه ننگین سعید مرتضوی تفاوت چندانی با سایر منصوبان و مقربان دربار ندارد و نباید ایشان را در هرآنچه که کرده و میکنند آن هم در مناصبی مهم و حیاتی ، خودسر فرض کنیم.
برچسبها: سعید مرتضوی،مطبوعات،زندان،توقیف،جنایت،قتل،خودسر،زهراکاظمی
این مطلب را امروز از طریق ایمیلی دریافت کردم که گویا مقدمه کتابی است به نام به برهوت حقیقت خوش آمدید از اسلاوی ژیژک فیلسوف، جامعهشناس و منتقد فرهنگی اسلوونی تبار و ترجمه فتاح محمدی . گرچه احتمالا برای برخی تکراری باشد ولی خیلی مناسب اوضاع و احوال کنونی و نمایش های اعتراف گیری اخیر دیدم.
""روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي- تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.»""
هیچگاه نوای نینوای علیزاده را اینگونه متأثر کننده نیافته بودم. آن هم